شهر مشنگ

چند تا کمیک استریپ باحال

بزرگمهر حسین پور

محمدرضا دوست محمدی

 

 

ابوالفضل محترمی

+ کلا قرمزی ; ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

بزرگمهر حسین پور

+ کلا قرمزی ; ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

اینم وضع پیغام گیر ها:

شرمنده از آنم که نباشم به سرایم           تـــا بــا تـــو سلامـــی و علیکـــی بنمایـــم
 گر لطف کنی نمره و پیغام گـــذاری           پاسخ دهم ای دوست به محضی که بیایم
 
این هم پیغام گیر بعضی از شعرای معاصر:
 در منزل حافظ:
 رفته ام بیرون من از کاشانه خود ٫ غم مخور        تا مگر بینم رخ جانانه خود،غــم مخور
 بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگـــذاری پیــام         آن زمان کو بازگردد خانه خود٫غم مخور
 در منزل سعدی:
 از آوای دل انگیــز تـــو مستــم          نباشم خانه و شرمنده استــم
 به پیغام تو خواهم گفت پاسخ           فلک گر فرصتی دادی به دستم
 در منزل خیام:
 این چرخ فلــک عمر مـرا داد به باد          ممنــون تو ام که کرده ای از ما یـــاد
 رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش           آیم چو به خانه ٫ پاسخت خواهم داد
 در منزل فردوسی :
 نمی باشــــم امــروز انــدر سرای            که رسم ادب را بیارم به جای
 به پیغامت ای دوست گویم جواب             چو فــردا برآید بلند آفتـــــــاب
 در منزل مولانا :
 بهر سماع از خانه ام٫رفتم برون رقصان شــوم 
                 شوری برانگیزم به پا٫خندان شوم٫شادان شوم
 بر گو به من پیغام خود٫ هم نمره و هم نام خود
                  فردا تو را پاسخ دهم٫ جان تــو را قــربان شـوم
 در منزل منوچهری دامغانی:
 از شرم به رنگ باده باشد رویم                  در خانه نباشم که سلامی گویــم
 بگذاری اگر پیام٫ پاسخ دهمـت                 زان پیش که همچو برف گردد مویم
 در منزل بابا طاهر عریان:
 تلیفون کرده ای جانم به فدایت           الهی مـــو به قـــربان صدایت
 چو از صــــحرا بیایم٫ نازنینـــــم            فرستـم پاسخی از دل برایت
+ کلا قرمزی ; ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

عشق یعنی

شیمی: عشق تنها اسیدی است که در قلب اثر می‌کند؛
فیزیک: قلب مانند یک آهنربا عشق را جذب می کند؛
ادبیات: عشق مانند لی‌لی و مجنون اثر نظامی است؛
تربیت بدنی: عشق تنها توپی است که هیچگاه به
out
(اوت) نمی رود؛
معارف اسلامی: عشق موهبتی الهی است؛
هندسه و مثلثات: نسبت عشق به قلب مانند نسبت
Sin به Cos است؛
زیست شناسی: عشق نوعی بیماری است که میکروب آن از راه دل وارد می شود؛
زبان: عشق تنها فعلی است که
ed نمی گیرد و به past (گذشته) بر نمی گردد؛
زمین شناسی: عشق تنها فسیلی است که در قلب می ماند؛
بیمه: عشق تنها خطری است که نمی‌توان قلب را در برابر آن بیمه کرد؛
کامپیوتر: عشق تنها ویروسی است که بوت سکتور دیسک سخت را آلوده می‌کند؛
+ کلا قرمزی ; ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

آهو و همسر خرش

آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.
 شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.
نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند.
اینام عکس همون خر قصه مون است
+ کلا قرمزی ; ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

 سه آمریکایی و سه ایرانی(طنز)

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

  حل مسله به ۲ روش
حل مسئله به دو روش امریکایی و روسی هنگامی ‌که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون ‌جاذبه کار نمی‌کنند. (جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی‌یابد و روی سطح کاغذ نمی‌ریزد.) برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب‌کردند. تحقیقات بیش‌از یک دهه طول‌کشید، 12 میلیون دلار صرف شد و درنهایت آنها خودکاری طراحی‌کردند که در محیط بدون جاذبه می‌نوشت، زیر آب کار مـی کرد روی هر سطحی حتی کریستال می‌نوشت و از دمای زیرصفر تا 300 درجه‌ سانتیگراد کار می‌کرد. روسی‌ها راه‌حل ساده‌تری داشتند: آنها از مداد استفاده کردند.

 شیرجه

 یک روز یک گروه مورچه دور استخر حلقه زده بود ند ومنتظر بودند که قهرمان شیرجه به داخل آب بپردکه ناگهان یک دسته فیل به درون آب پریدند. مورچه ها ناراحت شدند وگفتند : بیایید بریم بابا بچه بازی شد

 مولا و قاضی
یه روز یه نفر سر یه بگومگو به ملا نصرالدین سیلی می زنه.ملا هم اونو به داد گاه
می کشه و د یه سیلی رو میخواهد.
قاضی از مرد میخواهد که یک سکه به ملا بده . مرد به بهانه آوردن سکه از داد گاه
فرار میکنه. ملا که متوجه فرار اون می شه یه سیلی در گوش قاضی می خوابونه و
به قاضی می گه: وقتی اومد سکه رو خودت بردار

اینم فرهنگ لغات
 لغات = « low + قاط » به معنای قاط خفیف
میدان=میدان به معنی جای می و ساغر
کمیل=co+mail یعنی کمپانی میل
آفتاب=off+تاب یعنی تاب خاموش
 حتما=hat+man مرد کلاهی
طوفان= too fun یعنی برای خنده
بیلیارد=بیل+yard یعنی حیات بیل زده
بیلان= bill همان حساب کردن
بیلیون= بیل یون یعنی افراد دست به بیل
غربیل= یعنی هر چیزی غیر بیل
ابابیل= پدر بیل
خواستگاری = خواستن گاری
سیگاری= یعنی خواستن سی تا گاری
رستگاری=رستن و فرار کردن از گاری
کاربراتور= یعنی کاربر +آماتور user+amateur

+ کلا قرمزی ; ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ آذر ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود، من بودم(کلاه قرمزی) و رفیقم با ماشینش(البته به غیر از آدمینا و برو بچه هاشون همون هابیلینا) روزگارمون داشت به خوبی و خوشی می گذشت.
 منو رفیقم که ماشین داشت همیشه با هم می رفتیم قهوه خونه، سینما، پارک، اسکی و... بقیه شو دیگه بیخیال.
خلاصه خیلی حال می داد جاتون خالی، اون زمونا خیابونا هم خلوت بود و از ترافیک مرافیکم خبری نبود. من و رفیقم بودیم با آدامینا، بنزین هم اونزمونا سهمیه بندی نبود. ما هم که بی جنبه هی تند تند بنزین می زدیم، این رفیق ما هم هر موقع که داشت بنزین می زد باکشو تا خفتان پر می کرد. آخرشم کلی بنزین می ریخت زمین بعدشم اون قطره زرده بود(البته من جدشون رو می گم )هی میامد دادو بیداد می کرد و آخرشم چند لنگه کفش حوالمون می کرد ماهم فرارو بر قرار ترجیح می دادیم و میرفتیم پی الواتیمون.
خلاصه سرتونو درد نیارام زندگیمون داشت به خوبی و خوشی می گذشت که یهو یه نفر دیگه هم به ما ها(من رفیقم و آدمینا رو میگم)اضافه شد اسمه اون حسن بود ولی اینقدر ما بدبخت رو مسخره اش کردیم که رفت ثبت احوال اسمش رو گذاشت محمود بعدشم به خاطر کمبود محبت هایی که داشت رفت رئیس جمهور شد.
چشمتون روز بد نبینه آقا! حالا این محمود ما به یه جایی رسیده بود. می خواست در حق مردم خدمت کنه ولی این بشر نمی دونم چرا دست به هرچی می زد خرابترش می کرد. ماهم هی حرص می خوردیم تا این که این جونم مرگ شده دست گذاشت رو بنزین که ما مصرفمون بالاست. باید کمش کنیمو اون موقع بود که دیگه کفر آدمینا هم در اومد. ولی اون دیگه برای خودش کسی بود. نمی شد بهش بگی بالا چشات ابرو گذاشتن. این جونم مرگ شده ورداشت بنزینارو سهمیه بندی کرد.
ما هم خونه نشین شدیم. قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید...
راستی رفیقم واسه خودش یه ماشین تک نفره جور کرد ولی چه فایده؟! ما که دیگه نمیتونیم دوتایی سوار شیم، ولی خوبیش اینه که خیلی ماشینش کم مصرفه سوختشم یونجه ست. شما خواننده های عزیز هم اگه مشکلتون مثه رفیق منه میتونید همین کارو بکنید. درسته که از بیستا بیشتر نمی ره ولی خوبیش کم مصرفیشه 

 

اینم عکس رفیقم...  البته الان نعل اسپرت انداخته زیرش.

+ کلا قرمزی ; ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

او سر سپرده می‌خواست                من دل سپرده بودم

کاریکاتور از بزرگمهر حسین پور

+ کلا قرمزی ; ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()