شهر مشنگ
|
||
بزرگمهر حسین پور
محمدرضا دوست محمدی

ابوالفضل محترمی


سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!
حل مسله به ۲ روش
حل مسئله به دو روش امریکایی و روسی هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمیکنند. (جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمییابد و روی سطح کاغذ نمیریزد.) برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخابکردند. تحقیقات بیشاز یک دهه طولکشید، 12 میلیون دلار صرف شد و درنهایت آنها خودکاری طراحیکردند که در محیط بدون جاذبه مینوشت، زیر آب کار مـی کرد روی هر سطحی حتی کریستال مینوشت و از دمای زیرصفر تا 300 درجه سانتیگراد کار میکرد. روسیها راهحل سادهتری داشتند: آنها از مداد استفاده کردند.
شیرجه
یک روز یک گروه مورچه دور استخر حلقه زده بود ند ومنتظر بودند که قهرمان شیرجه به داخل آب بپردکه ناگهان یک دسته فیل به درون آب پریدند. مورچه ها ناراحت شدند وگفتند : بیایید بریم بابا بچه بازی شد
مولا و قاضی
یه روز یه نفر سر یه بگومگو به ملا نصرالدین سیلی می زنه.ملا هم اونو به داد گاه
می کشه و د یه سیلی رو میخواهد.
قاضی از مرد میخواهد که یک سکه به ملا بده . مرد به بهانه آوردن سکه از داد گاه
فرار میکنه. ملا که متوجه فرار اون می شه یه سیلی در گوش قاضی می خوابونه و
به قاضی می گه: وقتی اومد سکه رو خودت بردار
اینم فرهنگ لغات
لغات = « low + قاط » به معنای قاط خفیف
میدان=میدان به معنی جای می و ساغر
کمیل=co+mail یعنی کمپانی میل
آفتاب=off+تاب یعنی تاب خاموش
حتما=hat+man مرد کلاهی
طوفان= too fun یعنی برای خنده
بیلیارد=بیل+yard یعنی حیات بیل زده
بیلان= bill همان حساب کردن
بیلیون= بیل یون یعنی افراد دست به بیل
غربیل= یعنی هر چیزی غیر بیل
ابابیل= پدر بیل
خواستگاری = خواستن گاری
سیگاری= یعنی خواستن سی تا گاری
رستگاری=رستن و فرار کردن از گاری
کاربراتور= یعنی کاربر +آماتور user+amateur
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود، من بودم(کلاه قرمزی) و رفیقم با ماشینش(البته به غیر از آدمینا و برو بچه هاشون همون هابیلینا) روزگارمون داشت به خوبی و خوشی می گذشت.
منو رفیقم که ماشین داشت همیشه با هم می رفتیم قهوه خونه، سینما، پارک، اسکی و... بقیه شو دیگه بیخیال.
خلاصه خیلی حال می داد جاتون خالی، اون زمونا خیابونا هم خلوت بود و از ترافیک مرافیکم خبری نبود. من و رفیقم بودیم با آدامینا، بنزین هم اونزمونا سهمیه بندی نبود. ما هم که بی جنبه هی تند تند بنزین می زدیم، این رفیق ما هم هر موقع که داشت بنزین می زد باکشو تا خفتان پر می کرد. آخرشم کلی بنزین می ریخت زمین بعدشم اون قطره زرده بود(البته من جدشون رو می گم )هی میامد دادو بیداد می کرد و آخرشم چند لنگه کفش حوالمون می کرد ماهم فرارو بر قرار ترجیح می دادیم و میرفتیم پی الواتیمون.
خلاصه سرتونو درد نیارام زندگیمون داشت به خوبی و خوشی می گذشت که یهو یه نفر دیگه هم به ما ها(من رفیقم و آدمینا رو میگم)اضافه شد اسمه اون حسن بود ولی اینقدر ما بدبخت رو مسخره اش کردیم که رفت ثبت احوال اسمش رو گذاشت محمود بعدشم به خاطر کمبود محبت هایی که داشت رفت رئیس جمهور شد.
چشمتون روز بد نبینه آقا! حالا این محمود ما به یه جایی رسیده بود. می خواست در حق مردم خدمت کنه ولی این بشر نمی دونم چرا دست به هرچی می زد خرابترش می کرد. ماهم هی حرص می خوردیم تا این که این جونم مرگ شده دست گذاشت رو بنزین که ما مصرفمون بالاست. باید کمش کنیمو اون موقع بود که دیگه کفر آدمینا هم در اومد. ولی اون دیگه برای خودش کسی بود. نمی شد بهش بگی بالا چشات ابرو گذاشتن. این جونم مرگ شده ورداشت بنزینارو سهمیه بندی کرد.
ما هم خونه نشین شدیم. قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید...
راستی رفیقم واسه خودش یه ماشین تک نفره جور کرد ولی چه فایده؟! ما که دیگه نمیتونیم دوتایی سوار شیم، ولی خوبیش اینه که خیلی ماشینش کم مصرفه سوختشم یونجه ست. شما خواننده های عزیز هم اگه مشکلتون مثه رفیق منه میتونید همین کارو بکنید. درسته که از بیستا بیشتر نمی ره ولی خوبیش کم مصرفیشه

اینم عکس رفیقم... البته الان نعل اسپرت انداخته زیرش.
او سر سپرده میخواست من دل سپرده بودم
کاریکاتور از بزرگمهر حسین پور